سکوت تاریخ یا غیاب زنان؟

جست‌و‌جوی جایگاه زن در نظام دریافت وحی

 

وحی امری جدی و مهم در موضوعات در میان تاریخ است. در این میان، نقش زنان در امر وحی نیز مطرح می‌شود، چرا که تعداد محدودی از آنان با وحی درگیر بوده‌اند. این مسئله، چنین پرسشی را در ذهن مخاطب ایجاد می‌کند که چرا زنان، آن‌چنان که باید، در امر وحی شناخته نشده‌اند و چرا با گذر زمان، وحی بیشتر به عنوان امری مردانه تلقی شده است.

بدیهی است که چنین فرضیاتی نباید از پیش اثبات‌شده در نظر گرفته شوند، بلکه می‌بایست با مراجعه به مفسران و بررسی دقیق‌تر قرآن کریم، روایات و اسناد به این موضوع پرداخت. از همین رو، با سرکار خانم دکتر  انسیه برومندپور، دکترای تفسیر تطبیقی، گفت‌وگو کرده‌ایم تا این ابهامات را بررسی کرده، به چالش بکشیم و به درک روشن‌تری از این موضوع دست یابیم.

 

 براساس روایات و اسناد موجود در طول تاریخ،  می‌توان گفت چه وحی‌هایی به زنان شده است؟ آیا دسته‌بندی‌ای وجود دارد یا تعداد وحی‌هایی که به خانم‌ها شده محدود بوده است؟

 یک تقسیم‌بندی ابتدایی انجام می‌دهم؛ گاهی به سراغ کتاب وحی می‌رویم و تاریخ را از این منظر بررسی می‌کنیم و گاهی به تاریخ، روایت و سنت‌های دینی – چه در سنت دینی خودمان و چه در کل تاریخ – می‌پردازیم. زمانی که به سراغ قرآن می‌رویم، نمونه‌های ارائه‌شده بسیار متقن هستند. البته، پیش از آن ممکن است نیاز باشد مشخص کنیم تعداد این موارد کم یا زیاد بوده است، چراکه این مسئله نکته مهمی دارد.

در قرآن، از همان نقطه آغاز، گزارش‌هایی در این زمینه وجود دارد. برای مثال، آیا به زنان وحی شده است یا خیر؟ مصادیق روشن این موضوع، حضرت مریم(س) است که گزارش وحی به او به طور کاملاً واضح و آشکار آمده است. همچنین، همسر حضرت ابراهیم(ع) که مخاطب وحی بوده و فرشتگان با او سخن گفته‌اند، همچنین مادر حضرت موسی(ع) نمونه‌ای روشن در این زمینه محسوب می‌شود. در تاریخ خودمان نیز، حضرت زهرا(س) نمونه‌ای بی‌تردید است. گزارش‌های مستندی درباره وحی به ایشان وجود دارد، چه آن روایاتی که مستقیماً از خودشان نقل شده و چه تحت عنوان مصحف فاطمه(س) جمع‌آوری شده است؛ وحی‌ای که حضرت زهرا(س) در ایام منتهی به شهادتشان دریافت کردند و اکنون جزء میراث اهل‌بیت به شمار می‌آید. این کتاب، نسل به نسل در میان فرزندانشان منتقل شده است و برخلاف مصحف امام علی(ع) که برخی از اصحاب آن را دیده‌اند، مصحف فاطمه(س) کمتر دیده شده و گزارش‌های محدودی درباره آن وجود دارد.

اما بحث کم‌وزیاد بودن مسئله‌ای متفاوت است. اساساً، تعریف دقیقی از وحی وجود ندارد، باوجوداینکه وحی در طول تاریخ مطرح بوده و کلیدواژه‌ای پرتکرار محسوب می‌شود و در سنت دینی ما بسیار مورد استفاده قرار گرفته است، درعین‌حال بدیهی انگاشته شده است. یکی از بهترین تعاریف درباره وحی را علامه طباطبایی ارائه می‌دهد: وحی، شعوری مرموز است. شعور، نوعی ادراک بسیار ظریف و رمزآلود است. برای درک بهتر این موضوع، به نقطه آغاز نیاز داریم و باید بررسی کنیم که قرآن، وحی را چگونه تعریف می‌کند. سپس، باید نسبت آن را با انسان مشخص کنیم. برای مثال، انسان خلیفه الله است؛ وحی چه ارتباطی با این جایگاه دارد؟ رابطه آن با خدا چیست؟ آیا وحی، صرفاً ارتباطی میان خدا و انسان است یا در زندگی انسان نیز تأثیر دارد؟ این مسائل باید روشن شوند تا در نهایت بتوانیم مسئله جنسیت را در این زمینه بررسی کنیم.

در حقیقت، انسان موجودی است که ظرفیت جانشینی خدا در زمین را دارد، برای دستیابی به این جایگاه، علم به تمام اسماء الهی به او عطا شده است. این علم، در بستر زندگی زمینی باید متجلی شده و به فعلیت برسد. انسان در تعامل با جهان پیرامون و دیگر انسان‌ها، این علم را مرحله‌به‌مرحله درک می‌کند. دریافت این علم نیز متناسب با ساحات وجودی او صورت می‌گیرد.

به‌عنوان‌مثال: گاهی در سطح جسمانی، گاهی درک در لایه تصوراتش و در سطحی بالاتر، از طریق عقل به آن دست یافته و در سطحی فراتر، از طریق شهود به این ادراک می‌رسد. شهود، نوعی علم درونی و قلبی است که تفاوت آن با سه مرحله قبل در این است که آن مراحل نیاز به واسطه دارند؛ حتی ادراک عقلی نیز به‌نوعی واسطه نیازمند است تا به علم تبدیل شود. اما شعور، نیازی به واسطه ندارد؛ بلکه فهمی درونی و مستقیم از حقیقت است، و این فهم، اصیل‌ترین نوع ادراک محسوب می‌شود. حال، وحی در کجا قرار می‌گیرد؟

وحی در مرتبه‌ای فراتر از تمامی این سطوح قرار دارد و همان نحوه ادراکی است که به مقام خلیفهاللهی تعیّن می‌بخشد. درواقع، وحی تمامی لایه‌های ادراکی انسان را که به‌صورت بالقوه در وجود او نهفته است، تحت مدیریت خود درمی‌آورد و رشد می‌دهد. حذف وحی، موجب توقف این رشد می‌شود.

اگر این موضوع را به‌صورت پازلی ببینیم، خواهیم یافت وحی، زنانه و مردانه نیست؛ بلکه انسان، به‌طورکلی آن را دریافت می‌کند. مسئله‌ای که ممکن است در سیر تاریخی به چشم آید این است که تعداد نمونه‌های مردانه‌ای که وحی را دریافت کرده‌اند، ظاهراً بیشتر از نمونه‌های زنانه است. البته، این تنها در خوانشی ظاهری از قرآن به نظر می‌رسد، برای درک صحیح‌تر این موضوع، نیاز به‌دقت بیشتری داریم. مصادیق این موضوع باید مشخص‌تر شوند تا بتوان به پاسخی دقیق رسید.

درواقع، وحی، نحوه‌ای از ادراک است که در نتیجه اتصال غیب به شهود رخ می‌دهد و هدف آن، فعال‌سازی تمامی ظرفیت‌های ادراکی انسان است. این امر، برای شکوفایی انسان ضرورت دارد. شکوفایی به چه معناست؟ انسانی که به نقطه عبودیت خالصانه رسیده و تسلیم محض امر خدا شده است، مخاطب وحی قرار می‌گیرد و آن را دریافت می‌کند. از اینجا به بعد، تازه بحث تفاوت‌های زنانه و مردانه در دریافت وحی مطرح می‌شود.

 

وحی زنانه چگونه اتفاق افتاده است؟ آیا به‌جز چندنفری که درباره آن‌ها صحبت کردیم، اسناد یا خوانش‌های دیگری وجود دارد که نشان دهد به زنان نیز وحی شده است؟

 این موضوع نیازمند بازخوانی اسناد تاریخی است. مشابه سایر موضوعاتی که هنگام بررسی تاریخ به دنبال یافتن ردپای زنان یا مصادیق زنانگی در آن هستیم، در اینجا نیز باید بادقت و وسواس خاصی این مسئله را بررسی کرد. تلقی عمومی بر این بوده که وحی، نحوه ارتباط خداوند با انبیای الهی است و تمامی انبیای الهی مرد بوده‌اند. بر همین اساس، حتی در مواردی که نوعی دریافت الهی برای زنان گزارش شده، از آن با عنوان «الهام» یاد شده است.

 

تفاوت این دو مفهوم در چیست؟

 گفته می‌شود آنچه به زنان داده شده، الهام است و نه وحی. ارتباط و اتصالی که با پیامبران برقرار شده، وحی نامیده می‌شود؛ درحالی‌که آنچه مادر حضرت موسی(ع) دریافت کرده، الهام بوده است. تفاوت اصلی بین این دو در این است که الهام، نوعی ادراک درونی و استعداد فطری انسان در اتصال به غیب است. این واژه تنها یک‌بار در قرآن مورد استفاده قرار گرفته و به تعادل نفس اشاره دارد. به این معنا که در لحظه آفرینش، خداوند نفس انسانی را به فجور و تقوا الهام کرده است.

کارکرد الهام این است که فرد را قادر می‌سازد حدود الهی را تشخیص داده و از آن‌ها تخطی نکند. یکی از نتایج این الهام، وجدان است. به‌عنوان‌مثال، ادراک درونی که فرد را متوجه خوب و بد می‌کند، مبتنی بر پاک ماندن فطرت اوست. در سوره شمس نیز این مفهوم مطرح شده است؛ آنجا که می‌فرماید: «فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا قَدْ أَفْلَحَ مَن زَککَاهَا»؛ یعنی کسی که خود را تزکیه کند، الهام فجور و تقوای او فعال خواهد ماند. در نتیجه، از درون می‌تواند درک کند که چه چیزی خیر است و چه چیزی شر، به سمت خیر حرکت کند و از شر دوری گزیند.

منشأ الهام کاملاً درونی است، درحالی‌که در وحی، دریافت‌کننده وحی، فرستنده وحی و محتوای وحی سه مقوله متمایز هستند. در الهام، منبع، دریافت‌کننده و فرستنده یکی است، اما در وحی، فرستنده و گیرنده دو موجود مجزا هستند؛ بنابراین، وحی منشأ بیرونی دارد، درحالی‌که الهام زمینه‌ساز آن است. کسی که از وحی بهره‌مند است، الهامش نیز فعال باقی می‌ماند و می‌تواند از آن بهره ببرد تا در لحظه، بایدها و نبایدهای الهی را درک کند و وظایف خود را به‌درستی بشناسد.

البته دسته‌بندی وحی به بالاترین و پایین‌ترین مرتبه‌ها چندان دقیق نیست، دست‌کم من در این زمینه آگاهی دقیقی ندارم. اما آن نوع وحی که برای ما اهمیت ویژه‌ای دارد و همچون ناموس خود از آن محافظت می‌کنیم، وحی انبائی است. در این نوع وحی، فرستنده خداوند و دریافت‌کننده، انبیای الهی است.

واژه «نبی» نیز به معنای کسی است که پیام غیبی را دریافت می‌کند و در نتیجه آن، مأموریت و رسالتی اجتماعی بر عهده می‌گیرد؛ بنابراین، محتوای وحی انبائی شامل بایدها و نبایدهاست و متن شریعت را تشکیل می‌دهد. البته این وحی صرفاً به بیان هست و نیست‌ها محدود نمی‌شود، ویژگی اصلی آن این است که مسیر را تعیین می‌کند، چراکه اساساً رسالت نبوت، تعیین مسیر برای بشر است. وحی انبائی قطعاً شامل بایدها و نبایدهاست و به همین دلیل، مردانه تلقی می‌شود. از اینجا به بعد، یعنی زمانی که وحی به زمین می‌آید و نقش‌ها و رسالت‌های اجتماعی را شکل می‌دهد، مسئله جنسیت در آن بروز پیدا می‌کند.

 

در بیانات علما آمده است که زن از انوار الهی بهره بیشتری می‌برد و درگیری معنوی او نسبت به مردان بیشتر است. پس چرا وحی، آن‌گونه که شما فرمودید، مردانه است؟ این تناقض را چگونه می‌توان توضیح داد؟ از یک‌سو می‌گوییم زنان در دریافت انوار الهی درگیری بیشتری دارند، از سوی دیگر، وحی را امری مردانه معرفی می‌کنیم.

 در حقیقت وجودی، زن و مرد یکی هستند و بحث اصلی، انسانیت است. در این بُعد، هیچ تمایزی میان آن‌ها وجود ندارد. این موضوع در بیانات مقام معظم رهبری نیز به‌وضوح مطرح شده و می‌تواند بخشی از مستندات ما باشد. اکنون قصد دارم نکته‌ای مطرح کنم که ممکن است از دو جهت موجب سوءتفاهم شود. دقیقاً همان‌طور که مرد می‌تواند به‌مراتب بالای کمال معنوی دست یابد، زن نیز چنین ظرفیتی دارد. نقطه اوج این مسیر، رسیدن به مقام مخاطب وحی‌شدن است.

 

 این مسیر متفاوت است؟

 بله، این مسیر برای زن و مرد به طور منطقی باید متفاوت باشد. بر اساس نظام حکمت الهی، اگر این تفاوت وجود نداشت، این نظام ناکارآمد می‌شد؛ در این صورت، چرا خداوند زن و مرد را متفاوت خلق می‌کرد؟ بنابراین، از منظر عقلی، مسیر رشد و کمال زن و مرد متفاوت است، اما هر دو به‌غایت نهایی دست پیدا می‌کنند. یعنی هم زن و هم مرد مخاطب وحی هستند و در رشد و کمال معنوی برابرند. حتی در نقطه اوج این رشد و کمال، یعنی مخاطب وحی‌شدن نیز تفاوتی بین زن و مرد وجود ندارد.

در مسیری که رسالت اجتماعی تعریف می‌شود، نقش جنسیت برجسته می‌شود. در این مرحله است که باید به‌صورت آگاهانه متوجه باشیم جنسیت چه جایگاهی در این ساختار دارد. درواقع، جنسیت، پایه فضائل انسانی است و نقطه آغاز تمایز آن از اینجا شکل می‌گیرد؛ یعنی جایی که اراده خداوند به تمایز زن و مرد تعلق‌گرفته و از طریق آن، طرح زوجیت الهی پیش رفته است. در این مرحله، بحث رسالت‌های اجتماعی و نقش‌های جنسیتی مطرح می‌شود.

یکی از نظریاتی که در درک بهتر این موضوع به ما کمک می‌کند، نظریه “اعتباریات” علامه طباطبایی است. این نظریه با مفهوم نبوت ارتباطی عمیق دارد. در میان سه اصل اعتقادی ما، یعنی توحید، نبوت و معاد، نظام نبوت کاملاً با نظام اعتباریات منطبق است. نظام نبوت، نظامی است که وظیفه دارد انسان را از مبدأ به مقصد هدایت کند. به‌عبارت‌دیگر، کارکرد آن، برنامه‌ریزی، تعیین بایدها و نبایدها و ترسیم چارچوب‌های هدایت انسان است.

این چارچوب‌ها بر اساس طرحی است که خداوند ارائه کرده است. براین‌اساس، نبوت، آگاهی‌بخش است، شوق و رغبت ایجاد می‌کند و زمینه اراده‌ورزی را فراهم می‌سازد. در این نظام، همه انسان‌ها مستعد رشد هستند و باید استعدادهایشان را پرورش دهند. هیچ انسانی فاقد استعداد نیست. اما نکته مهم اینجاست که اگر قرار است جامعه‌ای تشکیل شود، تمایزات در آن نقش تعیین‌کننده دارند. اشتراکات بین زن و مرد، امری بدیهی است، اما آنچه جامعه را شکل می‌دهد، تمایزات است و نقطه آغاز این تمایز، جنسیت و نقش‌های مبتنی بر آن است.

در این مسیر، نظام اعتباریات ایجاب می‌کند که برای رسیدن از نقطه الف به نقطه ب، مسیری ترسیم شود. نقطه الف حقیقت محض است و نقطه ب نیز مبدأیی است که حقیقت محض محسوب می‌شود. مسیری که میان این دو طی می‌شود، دستگاهی اعتباری است که از سوی خداوند وضع شده است. اگرچه اعتباریات معمولاً به‌عنوان قراردادهای اجتماعی در نظر گرفته می‌شوند، در اینجا، این قرارداد الهی ریشه در تکوین و حقیقت دارد و کاملاً با آن متناسب است.

برای درک این مسئله می‌توان پرسید که چگونه باید ارتباط میان شکل نماز و رشد و کمال معنوی را درک کرد؟ این شناخت، جز از طریق یک نظام حکمی امکان‌پذیر نیست. مثلاً حضرت زهرا (س) فرموده‌اند: «تنزیهاً عن الکبر»، یعنی نماز به‌عنوان عاملی برای دوری از تکبر معرفی شده است.

مشکل اصلی این است که به دلیل ابهامی که در این حوزه وجود دارد، ما نمی‌توانیم رابطه میان دستگاه تشریع و پشتوانه حکمی آن را به‌درستی درک کنیم؛ اما نظریه اعتباریات به حل این مشکل کمک می‌کند. این نظریه بیان می‌کند که تمام این احکام، جعل‌های الهی هستند که برای پیشبرد نظام دنیوی وضع شده‌اند تا انسان در بالاترین سطح اراده‌ورزی قرار گیرد.

در این نظام، دنیا و نظام مادی، بستری متناسب با بدن انسان است، اما این بستر، در تقابل با لایه فطری انسان قرار دارد. این تضاد، عاملی است که اراده انسان را فعال می‌کند. به همین دلیل، خداوند در بدن انسان تمایلاتی قرار داده که در تعارض با تمایلات روحی او هستند، تا ببیند انسان کدام را انتخاب می‌کند. هر دو مسیر به انسان نشان‌داده‌شده و تبیین گردیده‌اند.

در این ساختار، زوجیت نیز معنا پیدا می‌کند. تربیت فردی تنها در تعامل با دیگری ممکن است. این مسئله به ایجاد نقش‌ها نیز منجر می‌شود. نقش هر فرد، متناسب با نقطه قوت و فضائل او تعریف شده است. اکنون اگر بگوییم فضائل و قدرت مردانه، بیشتر جنبه مادی دارد، باید ببینیم که کارکرد این قدرت چیست؟ قدرت مادی وظیفه دارد نظام مادی را تعیین و چارچوب‌بندی کند. حال اگر نبوت، مسئولیت چارچوب‌بندی نظام مادی را بر عهده دارد، وحی باید متناسب با این مأموریت باشد. از سوی دیگر، اگر حیات مادی باید آماده باشد تا معنا پیدا کند، روشن است که رسالت نبوت باید برعهده مردان باشد، چراکه نبوت نیازمند چارچوب‌بندی مادی است و این امر، متناسب با قدرت مادی مردانه است.

در نتیجه، وحی رسالی از نوع نبوت تشریعی، در قالب یک نظام بایدها و نبایدها ارائه شده است. این نوع وحی، چارچوب‌بندی نظام مادی را انجام می‌دهد تا زندگی در این دنیا امکان‌پذیر باشد. ازاین‌رو، مشخص است که وحی رسالی، مردانه است. حداقل برای من، این مسئله کاملاً واضح است.

 

 جایگاه زن در این ساختار چیست؟

 مشکل ما این نیست که چرا خداوند پیامبری را به مردان اختصاص داده است. مشکل اصلی این است که جایگاه زوج پیامبر، یعنی نقش‌زن در این نظام، برای ما روشن نیست. ما به‌درستی نمی‌دانیم زن چگونه در فرآیند دریافت وحی نقش داشته و چه جایگاهی در این مسیر ایفا کرده است.

 

در قرآن تصریحی وجود ندارد که وظیفه زن چیست؟

 قرآن دارای ساختاری منظومه‌وار است و مضامین خود را به‌صورت لایه‌لایه بیان می‌کند، درحالی‌که از تکرار بیهوده پرهیز دارد. هنگامی که خداوند طرح خود را در قرآن ارائه می‌دهد، موضوعات اساسی را مطرح کرده است؛ مثلاً درباره لزوم تشکیل امت واحده، نظام زوجیت و ساختار خانواده به‌تفصیل سخن گفته است. همچنین درباره زن و مرد نیز مطالبی بیان شده است؛ اما در برخی موارد، قرآن نیازی به تکرار ندارد و از انسان انتظار دارد که مفاهیم را از زمینه‌های ارائه‌شده درک کند. وحی نیز باید در جایگاه خود فهمیده شود.

خداوند هدف رشد انسان را مشخص کرده و بیان داشته که انسان باید به درک وحیانی برسد. همچنین تصریح کرده است که میان زن و مرد در مسیر رشد و تکامل معنوی تفاوتی وجود ندارد و هر دو می‌توانند به نقطه اوج کمال برسند؛ بنابراین، نیازی به بیان مستقیم این مسئله نیست که آیا یک زن، وحی دریافت کرده است یا خیر.

در برخی آیات، قرآن به‌وضوح از وحی سخن گفته و در مواردی از تعبیر «أوحینا» استفاده کرده است. گاهی نیز بدون ذکر مستقیم واژه وحی، صحنه‌ای را به‌تفصیل شرح داده است. به‌عنوان نمونه، حضرت مریم(س) به‌طورقطع با جبرئیل مواجه شده است؛ جبرئیل که فرشته واسط وحی است، در قالب بشری بر او ظاهر شده است: «فتمثل لها بشراً سویاً». این موضوع در تفاسیر مورد اختلاف بوده و برخی، امکان ملاقات یک انسان مادی با فرشته را غیرعقلی دانسته‌اند. بااین‌حال، حقیقت آن است که حضرت مریم(س) به مرتبه‌ای از کمال رسیده بود که توانایی درک و مشاهده جبرئیل را پیدا کرد.

همچنین، درباره همسر حضرت ابراهیم (که بر اساس روایات، ساره نام داشته است) نیز گزارش‌هایی در قرآن وجود دارد که نشان می‌دهد او فرشتگان را مشاهده کرده است. حضرت ابراهیم(ع) با آن‌ها سخن می‌گوید و همسرش نیز سخنان آنان را می‌شنود و واکنش نشان می‌دهد، تا جایی که در برابر بشارت فرشتگان، به خنده درمی‌آید؛ درحالی‌که خودِ حضرت ابراهیم(ع) در ابتدا از دیدار با آنان دچار هراس شده بود.

 

باتوجه‌به تفاسیر و اسناد موجود، در برخی موارد تاریخی، به‌روشنی می‌توانیم به نقش زنان خاصی همچون حضرت مریم(س) استناد کنیم. پس چرا نمی‌توانیم درباره نسبت آن‌ها با وحی به طور دقیق سخن بگوییم؟

 این موضوع تاکنون مورد بحث جدی قرار نگرفته است. در اصل، زن نیز وحی دریافت می‌کند و تفاوت آن با وحی مردان در ماهیت آن است. مصحف فاطمه(س) نمونه‌ای از این وحی است، کتابی که در آن احکام حلال و حرام وجود ندارد، بلکه شامل «علم ما کان و ما یکون» است؛ یعنی دانشی درباره آنچه بوده و آنچه خواهد شد.

انسان برای هدایت خود به هر دو نوع معرفت نیاز دارد: هم شناخت «هست‌ونیست» که به حقایق وجودی مربوط است، و هم شناخت «بایدونباید» که به دستورهای تکلیفی مربوط می‌شود. هردوی این معرفت‌ها منشأ وحیانی دارند، آنچه بیشتر با طبیعت زنانه تناسب دارد، معرفت از جنس «هست‌ونیست» است که در وجود حضرت زهرا(س) به طور کامل متجلی شده است.

این شناخت، دانشی است که از آغاز تاریخ تا انتهای آن را در بر می‌گیرد و به حضرت زهرا(س) اعطا شده است، چرا که فرزندان او نقش تمدن‌ساز دارند و برای انجام مأموریت خود نیازمند درکی از آینده و گذشته هستند. ازاین‌رو، تمام اخبار و گزارش‌های مربوط به گذشته و آینده، در ظرف وجودی حضرت زهرا(س) نازل شده است.

بنابراین، تفاوت زن و مرد در دریافت وحی در این است که زن بیشتر وحی‌ای از جنس حقیقت و هستی‌شناختی دریافت می‌کند، درحالی‌که وحی‌ای که مرد دریافت می‌کند، بیشتر در حوزه تکلیف و وظیفه (بایدونباید) قرار دارد. مردان بر اساس این وحی، نسخه عملی تنظیم می‌کنند؛ یعنی اگر حقیقت چنین است، پس باید این‌گونه رفتار شود و اگر چنین نیست، پس نباید چنین عمل کرد.

 

 آنچه شما بیان می‌کنید، ریشه در کجا دارد؟ من به دنبال چنین توضیحی هستم.

 بخشی از مستندات من مربوط به مباحث مرتبط با مصحف فاطمه(س) و همچنین نکاتی است که در حدیث کسا از زبان حضرت زهرا(س) نقل شده است. در این روایت، حضرت زهرا(س) وحی را به شیوه‌ای خاص گزارش می‌کند: مرحله‌به‌مرحله و با جزئیات.

حدیث کسا دولایه دارد: در لایه نخست، حضرت زهرا(س) وقایع را در سطح زمینی روایت می‌کند؛ یعنی ورود پیامبر(ص)، درخواست عبا، پیوستن امام حسن(ع)، امام حسین(ع) و حضرت امیر(ع) را به ترتیب شرح می‌دهد. سپس در لحظه‌ای خاص، خود حضرت زهرا(س) نیز به جمع افزوده می‌شود و پیامبر(ص) دعا می‌کند: «أومیء بیده الیُمنی الی السماء»، یعنی دستش را به‌سوی آسمان بلند کرده و می‌گوید: «این‌ها اهل‌بیت من هستند، گوشت و خونشان از گوشت و خون من است…» پس از این مقدمه‌چینی، پیامبر(ص) درخواست می‌کند: «اذهب عنهم الرجس و طهرهم تطهیراً».

از این نقطه، سکانس تغییر می‌کند و روایت به سطحی بالاتر می‌رود. حضرت زهرا(س) وقایع را همچنان گزارش می‌کند، این بار نه‌تنها اتفاقات زمینی، بلکه سخنان خداوند، گفت‌وگوی جبرئیل و سایر رویدادهای عالم بالا را نیز روایت می‌کند. به‌گونه‌ای که وقتی جبرئیل می‌پرسد: «یا رب و من تحت الکساء؟» (پروردگارا، چه کسانی در زیر عبا هستند؟)، این نشان‌دهنده آن است که او اشراف کامل به ماجرا ندارد و نیازمند پاسخ الهی است؛ درحالی‌که حضرت زهرا(س) هم آنچه را که در زمین رخ می‌دهد گزارش می‌کند، هم سخنان خداوند و جبرئیل را بیان می‌کند و هم حقیقت را می‌بیند. خداوند در پاسخ به جبرئیل، این حقیقت را آشکار کرده و می‌فرماید: «فاطمه و ابوها و بعلها و بنوها».

این روایت، یکی از مستندات بسیار مهم این بحث است، زیرا پایه‌ای محکم در سوره احزاب دارد. حدیث کسا در بستری نازل شده که در آن آیه‌ی «إِنَّمَا یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنککمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ» مطرح می‌شود. این مفاهیم نیاز به تبیین و توضیح دارند، چرا که تاکنون از این زوایا کمتر مورد توجه قرار گرفته‌اند.

در اینجا، می‌توان دوگانه‌ای مکمل به نام “زنانگی و ولایت” را مطرح کرد. حقیقت زنانگی، گوهری است که تا زمانی که ولایت در گمنامی قرار دارد، این حقیقت نیز در گمنامی است. هرچقدر ولی از پرده گمنامی خارج شود، حقیقت زنانگی نیز آشکارتر خواهد شد. این دو مفهوم، در طول تاریخ، مهجور مانده‌اند و همواره با یکدیگر مسیر مشترکی را طی کرده‌اند. اکنون فضای این بحث در حال مطرح‌شدن است، چرا که شرایط اجتماعی و فکری امروز، پس از انقلاب، ما را ملزم می‌کند که به آن بپردازیم؛ بنابراین، بیش از آنکه نیاز باشد در تاریخ به دنبال مستندات آن بگردیم، ضروری است که در حوزه‌های قرآن، کلام و فلسفه، این مسئله را بازخوانی و بازتعریف کنیم.

 

 چرا وقتی از تجربه معنوی یک زن سخن می‌گوییم، مفاهیمی مانند کشف، شهود و الهام به ذهن متبادر می‌شود، اما تجربه معنوی یک مرد با عنوان وحی شناخته می‌شود؟ آیا این تفاوت به تفاسیر و اسناد مربوط است؟ ریشه این تمایز چیست؟

 اصطلاح «وحی» فقط در جایی به کار می‌رود که ارتباط میان یک پیامبر – که مرد است – با خداوند صورت‌بندی می‌شود. تنها در این چارچوب، ارتباط معنوی، «وحی» نامیده می‌شود. هر نوع ارتباط دیگری، حتی در مورد اهل‌بیت (ع)، عنوان وحی به خود نمی‌گیرد؛ بلکه از آن با اصطلاحاتی مانند کرامات، فضائل و مقامات خاص معنوی یاد می‌شود.

ریشه این تفکیک در رویکرد علم کلام نهفته است. کلام علمی است که ذاتاً برای دفاع از عقاید دینی شکل‌گرفته و در این راستا، به طور خاص بر تعریف‌های متمایز، دقیق و حدی تأکید دارد. این علم، برای دفاع از هر مفهوم دینی، آن را با تعاریف بسیار مشخص و مرزبندی‌های تیز و برنده معرفی کرده است. این مسئله را می‌توان در نحوه تعریف مفاهیمی همچون اعجاز، نبوت، عصمت و ولایت نیز مشاهده کرد.

مشکل اینجاست که علم کلام، در مسیر تاریخی خود، به‌شدت در این رویکرد فرورفته و در برابر توسعه معنایی مقاومت کرده است. این علم، بیشتر بر تثبیت حدود و مصادیق تأکید دارد و کمتر به عمق مفهومی می‌پردازد. به همین دلیل، وقتی به موضوع وحی می‌رسد، تعریفی بسته و غیرقابل‌انعطاف ارائه می‌دهد که اجازه گسترش مفهوم آن را نمی‌دهد. ازاین‌رو، تجربه معنوی یک زن هرچند به حقیقت وحی نزدیک باشد، در چارچوب این نظام فکری، وحی نامیده نمی‌شود، بلکه در قالب مفاهیمی مانند الهام و کشف و شهود تعریف می‌شود.

 

آیا نمی‌توان گفت زن واسطه‌ای برای مرد بوده و نقشی واسط در امر وحی ایفا کرده است؟

یکی از نمونه‌های شاخص در این زمینه، داستان حضرت ابراهیم(ع) است که در آن هر دو جنس حضور دارند و واکنش‌های متفاوتی از خود نشان می‌دهند. در صحنه‌ای که بشارت تولد اسحاق آورده می‌شود، عکس‌العمل حضرت ابراهیم(ع) و همسرش کاملاً متمایز است. حضرت ابراهیم(ع) احساس خوف دارد، درحالی‌که همسرش می‌خندد: «وَتَبَسَّمَ ضَاحِکًا»، یعنی حالتی از تبسم و شادی در او شکل می‌گیرد. سپس، هر یک از آن‌ها مخاطب پیامی متفاوت می‌شوند. بشارت تولد اسحاق به همسر ابراهیم(ع) داده می‌شود.

این بدان معنا نیست که حضرت ابراهیم(ع) مخاطب این بشارت نبوده است، اگر بر تمایزهای این ماجرا تمرکز کنیم، می‌بینیم که همسر ابراهیم(ع) بیشتر مورد خطاب قرار گرفته است. او خود به این بشارت واکنش نشان می‌دهد، درحالی‌که حضرت ابراهیم(ع) سکوت کرده است. همسر او با تعجب می‌گوید: «یَا وَیْلَتَی أَأَلِدُ وَأَنَا عَجُوزٌ وَهَذَا بَعْلِی شَیْخًا»؛ یعنی چگونه ممکن است در این سن فرزندی داشته باشم؟ فرشتگان در پاسخ می‌گویند: «أَتَعْجَبِینَ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ رَحْمَتُ اللَّهِ وَبَرَکَاتُهُ عَلَیْکُمْ أَهْلَ الْبَیْتِ إِنَّهُ حَمِیدٌ مَجِیدٌ»، یعنی کاملاً با او وارد گفت‌وگو می‌شوند و مستقیماً پاسخ پرسش‌های او را می‌دهند. در این میان، حضرت ابراهیم(ع) تنها، شنونده است.

پس از پایان این مکالمه، حضرت ابراهیم(ع) مأموریت خود را دنبال می‌کند و می‌گوید: خیر، شما مأموریت دیگری نیز دارید. در این لحظه، فرشتگان اعلام می‌کنند که مأمور عذاب قوم لوط نیز هستند و خداوند درباره حضرت ابراهیم(ع) می‌فرماید: «یُجَادِلُنَا فِی قَوْمِ لُوطٍ»؛ یعنی او به شیوه خاص مردانه خود در پی تغییر حکم است. در ماجرای بشارت، همسر ابراهیم(ع) به‌عنوان مخاطب اصلی معرفی می‌شود و تمایز در نحوه ارتباط هر یک از آن‌ها با وحی کاملاً مشهود است.

در روایتی که درباره حضرت زهرا(س) آمده است، گزارش کاملی از گذشته، حال و آینده تاریخ به ایشان ارائه شده است. وحی تکراری نازل نمی‌شود؛ بلکه هنگامی که به کسی منتقل شد، اهل‌بیت بر اساس آن برنامه‌ریزی می‌کنند. در این بخش، ما نیاز داریم که دقیق‌تر بررسی کنیم، زیرا اسناد زیادی در اختیار نداریم. آنچه من تحلیل می‌کنم، بر اساس قطعیاتی است که از فضای قرآن برداشت می‌شود.

 

 چگونه می‌توان این موضوع را فهمید؟

 برای درک عمیق این مسائل، باید به سراغ متخصصان برویم. حقیقت این است که فهم دقیق تاریخ نیازمند تخصص است، به‌ویژه برای کسانی که در رشته‌هایی مانند تاریخ حدیث شیعه و تاریخ تشیع تحصیل کرده‌اند. این افراد با مطالعه گسترده در این زمینه‌ها می‌توانند پاسخ‌های دقیق‌تری ارائه دهند.

 

 یعنی با جمع‌آوری اطلاعات متعدد و کنار هم قراردادن آن‌ها می‌توان به نتیجه‌گیری جامع رسید؟

  فضای قرآن تصویری متفاوت از وحی به زنان ارائه می‌دهد. زنانی که در نقطه کمال هستند، به‌عنوان مخاطب وحی معرفی می‌شوند و در این وحی به آن‌ها گفته می‌شود که چه رخ خواهد داد. این ارتباط متناسب با شرایط فردی آن‌ها شکل می‌گیرد. به‌عبارت‌دیگر، خداوند مستقیماً به آن‌ها می‌گوید که چه کنند و چه نکنند.

برای نمونه، وحی به مادر حضرت موسی (س) شامل دو بخش است: اول، بایدونبایدها: خداوند به او فرمان می‌دهد: «أَرْضِعِیهِ فَإِذَا خِفْتِ عَلَیْهِ فَأَلْقِیهِ فِی الْیَمِّ»؛ یعنی ابتدا او را شیر بده و اگر ترسیدی، او را به دریا بیفکن. دوم، هست و نیست‌ها: آینده را برای او ترسیم می‌کند و می‌گوید: «إِنَّا رَادُّوهُ إِلَیْکِ»؛ یعنی ما او را به تو بازمی‌گردانیم. سپس، آینده دورتر را نیز مشخص می‌کند: «وَجَاعِلُوهُ مِنَ الْمُرْسَلِینَ»؛ یعنی ما او را از پیامبران قرار خواهیم داد.

مادر حضرت موسی(ع) به این وعده الهی یقین داشت و هیچ تردیدی در دریافت وحی نداشت. خداوند حتی در آیه‌ای تأکید می‌کند که او شک نکرد: «وَأَصْبَحَ فُؤَادُ أُمِّ مُوسَی فَارِغًا إِنْ کَادَتْ لَتُبْدِی بِهِ لَوْلَا أَنْ رَبَطْنَا عَلَی قلب‌ها»، یعنی اگر ما دل او را محکم نکرده بودیم، ممکن بود که رازش را فاش کند.

ماجرای حضرت مریم(س) نیز مشابه است. هنگامی که به او بشارت تولد حضرت عیسی(ع) داده می‌شود، او مستقیماً با خداوند گفت‌وگو می‌کند و می‌پرسد: «أَنَّی یَکُونُ لِی غُلَامٌ وَلَمْ یَمْسَسْنِی بَشَرٌ»؛ یعنی چگونه ممکن است من فرزندی داشته باشم درحالی‌که ازدواج نکرده‌ام؟ خداوند در پاسخ می‌گوید: «قَالَ کَذلِکِ»؛ این اراده پروردگار توست و برای او کاری آسان است. این نشان می‌دهد که حضرت مریم(س) در نقطه آگاهی کامل نسبت به مأموریت خویش قرار دارد.

درک این تمایزات میان وحی‌هایی که به زنان و مردان نازل شده است، به ما کمک می‌کند بفهمیم که این دو نوع وحی چگونه مکمل یکدیگرند. همچنین، این شناخت به ما نشان می‌دهد که وحی‌ای که به حضرت مریم(س) داده شد، چگونه زمینه‌ساز وحی‌ای بود که حضرت عیسی(ع) دریافت کرد.

 آیا نشان‌دهنده آن است که این زنان مواردی استثنایی بودند، یا اینکه زنان به‌طورکلی ظرفیت چنین مقامی را دارند و می‌توانند تمدن‌ساز باشند؟

:زن ظرفیت چنین مقامی را دارد. اگر بگوییم این موارد استثنایی هستند، در واقع آن‌ها را از دایره انسانیت خارج کرده‌ایم. مگر می‌شود که این ظرفیت مختص افراد خاصی باشد و دیگر زنان از آن محروم باشند؟ اگر چنین بود، دیگر چگونه می‌توانستیم آن‌ها را به‌عنوان الگو معرفی کنیم؟

ممکن است بگوییم که حضرت زهرا(س) در بالاترین سطح این ظرفیت قرار گرفته است، این بدان معنا نیست که سایر زنان نمی‌توانند به اوج ظرفیت خود برسند. هر انسانی، چه زن و چه مرد، می‌تواند به قله کمال متناسب با ظرفیت خویش برسد. حضرت زهرا(س) نیز در نقطه اوج خود قرار دارد، اما این مسیر برای همه زنان باز است. باید این مفاهیم را در جایگاه درست خود بررسی کنیم و از تفکیک‌هایی که درگذشته میان این مباحث ایجاد شده است، پرهیز نماییم.

 

مصاحبه و تنظیم‌کننده: حمیده عرب‌سرخی

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

اشتراک گذاری:
مطالب زیر را حتما بخوانید

دیدگاهتان را بنویسید